کاشمر یکی از دوست‌داشتنی‌ترین شهرهای ایران

کاشمر و ترشیز پیشین، از گذشته‌های دور تا کنون دچار دگرگونی و تغییر نام شده‌است. در بررسی نام این شهر به بیش از بیست نام برخورد شده‌است که با یک جمع بندی می‌توان تمامی آن‌ها را در واژگان «کاشمر»، «ترشیز»، «بست» و «سلطان آباد» خلاصه کرد. به این ترتیب واژهٔ کشمر، که می‌تواند به معنای آغوش مادر گرفته شود، با گذشتن از شکل‌های کیشمر و کشمار، سرانجام به گونه کاشمر در آمده و در همین صورت بازمانده‌است. از سوی دیگر فرهنگ نگاران، کاشمر را گونه کامل شده «کاخجر»، «کاشخر» و «کاشغر» دانسته‌اند و بر این باورند، که «کاش» برگردانیده شده «کاج» است و «کاخجر»، یاد آور سرو بزرگ و سرشناس این سرزمین است. بنا بر روایتی در محلی که اکنون کاشمر خوانده می‌شود، بین گشتاسب کیانی و زرتشت پیامبر دیداری روی داده‌است. چون گشتاسب کیانی، دین بهی را پذیرفت، زرتشت نخستین آتشگاه خود را در قلمرو حکومت کیانی پی ریخت و در جلو در این آتشکده، درخت سروی را که تبار بهشتی داشت، با دست خویش کاشت تا همین سرو را بر ایمان شاه گواه بگیرد. بر هر برگ این سرو نام گشتاسب نقش بسته بود و چون درخت بالا گرفت، شاه نیز بر گرد سرو مینوی، تالار بزرگی ساخت تا نگهدار حرمت سرو باشد. کشمر در ۳۱ هـ. ق، به دست مسلمانان افتاد. پیروان زرتشت، که حاضر به پذیرش جزیه نبودند، در نیمه دوم سده ۸ م، در حالت جنگ و گریز، این ناحیه را ترک کردند و خود را به بندر جاسک، و دریای مکران (دریای عمان) رسانده سپس با گذشتن از دریای مکران به کرانه‌های گجرات، از جمله بندر سورات و بمبئی رفتند. خراسان، (از جمله ترشیز) در دو سه سده نخستین اسلام، بین امرای طاهری، چون رافع بن هرثمه (در گذشته ۲۸۴ هـ. ق) و امرای صفاری، مانند احمد بن عبدالله (کشته شده ۲۶۸ هـ. ق) و ابوطلحه منصور سرکب، دست به دست گشت. در سال ۴۳۸ هـ. ق، هنگامی که حسن صباح، پیشوای اسماعیلیان، در الموت استقرار یافت، دستیار مومن خویش، حسین قاینی را، که از پیش حکومت ترشیز و قهستان را داشت، به عنوان داعی به کاشمر فرستاد. در سال ۵۲۰ هـ. ق، وزیر سلطان سنجر سلجوقی، ترشیز را محاصره و چپاول کرد. ابن اثیر و یاقوت حموی، چیره گی اسماعیلیان را بر ترشیز، بین سال‌های ۵۲۰ تا ۵۳۰ هـ. ق، دانسته‌اند. لشکریان هلاکوخان نیز در تون و ترشیز چپاول و کشتار بسیار کردند. امیران قهستان و ملوک سیستان، گه گاه ترشیز را به قلمرو خود می‌افزودند. سربداران نیز حکومت خود را از جام تا دامغان و از خبوشان تا ترشیز، گسترش دادند و خواجه علی موید (۷۶۶- ۷۸۸ هـ. ق) نیز که آخرین آن‌ها بود، ولایت‌های قاین، طبس، ترشیز و قهستان را به قلمرو خود افزود و این جایگاه تا سال ۷۸۲ هـ. ق، که خواجه علی به تیمور لنگ پیوست، ادامه داشت. تیمور لنگ، ترشیز را در سال ۷۸۴ هـ. ق، به سازش گشود. از آن پس، شاهان و شاهزاده گان تیموری تا اوایل سده ۱۰ هـ. ق، ترشیز را در اختیار داشتند. آخرین آنان، یعنی سلطان حسین میرزا بایقرا، تا سال ۹۱۰ هـ. ق، خراسان را در دست داشت. پس از او چندی اوزبک‌ها به رهبری محمد خان شیبانی، بر خراسان چیره شدند. از این زمان تا استقرار کامل صفوی، ترشیز را گاه حاکمان اوزبک و گاه سردارانی از طایفه‌های صفوی، چون شاملو و استاجلو، اداره می‌کردند. در اواخر حکومت شاه تهماسب، ترشیز در دست محمود خان صوفی اوغلی بود و در روزگار محمد شاه صفوی، نخست ترشیز را به همان محمود خان دادند، و سپس شاه علی سلطان افشار حاکم کاشمر گردید.

تُرشیز بدین هیئت (به ضم حرف “ت”) به معنی شهر نیرومند (=تور-شیث اوستایی) یا به معنی شهر دارای چهار بخش (دژ) است چه به گفته حمدالله مستوفی شهر کوچک تُرشیز حصاری «بغایت حصین » دارد و دارای چهار قلعه مستحکم است. لذا به نظر میرسد هر دو معنی مذکور از این نام مستفاد میشده است و خود شهر تُرشیز در میان این چهار قلعه مستحکم آن قرار گرفته بوده، به ویژه اتکا به دژ دفاعی حصین کنار خود یعنی برداورد یعنی قلعه سنگی داشته است. اشاره تاریخ بیهق به جنگ میان ایرانیان و تورانیان در این منطقه مطابقت جزء تُر با تور=نیرومند را در اینجا نشان میدهد.
ناحیه و شهری که در قدیم در جنوب غربی مشهد در استان خراسان بود، امروزه ناحیه ای به نام ترشیز وجود ندارد و ویرانه های شهر در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل آباد باقی است .

1) ناحیة ترشیز. این ناحیه در منطقة تاریخی قُهستان / کوهستان ، در جنوب رشته کوه سرخ که آن را از ولایت نیشابور جدا می کرد، قرار داشت و گاهی جزو ولایت نیشابور شمرده می شد. آبادیهای آن در شمال در کوهپایه و در جنوب در دشت قرار گرفته بود. از قسمتهای قدیمی آن بُست / پشت با دو شهر بُست و کُندُر بود. آبادی کندر امروزه مرکز دهستان ششطراز است و در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل آباد قرار دارد (ایران . وزارت کشور، ص 22؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج 42، ص 99). ویرانه های شهر بست نیز ظاهراً نزدیک آبادی فیروزآباد کنونی (در حدود هفده کیلومتری جنوب شرقی شهر برداَسکن * ) واقع است (خسروی ، ص 114). در قرن چهارم ، بست یکی از دوازده رستاق نیشابور شمرده می شد که درآمد سه منبر آن به اندازة درآمد مرو بود (مقدسی ، ص 317ـ 318). بنا بر مطالب تاریخ بیهق (ص 460)، جنگ میان منوچهر و افراسیاب در ناحیة بست بود و هر دو پادشاه پیش از جنگ در آنجا متوطن بودند.

به نظر می رسد که شهر و ناحیة ترشیز کمابیش مطابق با قسمتهایی از بخش خلیل آباد امروزی ، در شهرستان کاشمر، باشد.

ناحیة ترشیز به گفتة ابن اثیر (متوفی 630) از «اعمالِ» (جزوِ) بیهق (ج 10، ص 392) و به گفتة یاقوت حموی (ج 3، ص 534) از اعمال نیشابور بوده است . در نیمة اول قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی ترشیز را ولایتی در نیمروز ذکر کرده و گفته است که ترشیز گرمسیر است و حصاری «بغایت حصین » دارد، آب آن از کاریز تأمین می شود، روستاهای بسیار و غلات ، انگور، انجیر و انار «بغایت نیکو» دارد و از آنجا غله و میوه به نیشابور و سبزوار و ولایات دیگر می برند، در آنجا ابریشم تولید می شود، قصبة آن ولایت ، کِشمَر است و در قدیم در آن درختی سرو بوده ، در کشمر هرگز زلزله نیامده است ، و در ولایت ترشیز چند قلعة محکم وجود دارد ( نزهة القلوب ، ص 143). ظاهراً در حملة تیمور به ایران (782) یکی از قلعه های مستحکم ترشیز مقاومت کرده است . در جنبش سربداران (ح 737ـ 788)، بسطام و فرهادجِرد و نیشابور، از جمله ناحیة ترشیز، مدتی در دست سربداران بود (اسفزاری ، بخش 2، ص 379؛ نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی ، ص 315). احتمالاً اهالی ترشیز که گرایشهای شیعی داشتند، بسهولت به آنان پیوستند. حافظ ابرو (متوفی 833)، ترشیز را ناحیه ای بزرگ با قلعه ای محکم معرفی کرده و نوشته است که کشمش آن در جهان مشهور است (ج 2، ص 48). در 992، در دورة صفوی ، در آبادیِ سوسفیدِ ترشیز بین امرای قزلباش جنگ شد و در 994، پس از اینکه هرات به دست ازبکان افتاد، عبدالمؤمن خان بلاد خراسان از جمله ترشیز و نیشابور را تسخیر کرد و در آنجا حکامی گماشت . در 1002 قشون قزلباش از ازبکان در ازغندِ (امروزه یکی از آبادیهای شهرستان تربت حیدریه ) ترشیز شکست خوردند و اما در 1004، ازبکان از شاه عباس اول شکست سختی خوردند و از سبزوار و ترشیز به بلخ گریختند (اسکندر منشی ، ج 1، ص 304، ج 2، ص 489، 506 ـ512، 549). اعتمادالسلطنه (ج 1، ص 672ـ 675) در دورة ناصرالدین شاه قاجار (1264ـ1313) نوشته است که ایالت ترشیز بلوکات آباد دارد، آلو بخارای آن به سراسر ایران و به خارج ، و غورة آن به هندوستان صادر می شود، جمعیت آن حدود 000 ، 12 تن است و چهار طایفة عربِ لالوئی و میش مست و طاهری و مقصودی در آن به سر می برند. در اواخر دورة ناصرالدین شاه ، کلنل مک گرگور (ج 2، ص 140) جمعیت ناحیة ترشیز را کمتر از 000 ، 20 تن تخمین زده است .

از نامدارانی که زادگاه آنان در ناحیة ترشیز بوده ، می توان از صوفی و زاهد ایرانی ، شیخ احمدِ جام * ملقب به ژنده پیل (441ـ536)، نام برد.

2) شهر ترشیز، مرکز ناحیة ترشیز. محل دقیق آن روشن نیست ؛ احتمالاً در محل ویرانه های کنار آبادی فیروزآباد بوده است ( رجوع کنید به لسترنج ، ص 379، پانویس 2). بنای شهر به گشتاسب بن لهراسب ، پادشاه کیانی ، منسوب است (هدایت ، ذیل مادّه ). حمداللّه مستوفی (همانجا) بنای آن را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده است . به نوشتة اصطخری (ص 284) و ابن حوقل (ص 456)، از مشرق ترشیز جاده ای به جنابذ (گناباد) امتداد داشت و به فاصلة یک روز راه به کندر می رسید که نشان می دهد کندر در مشرق ] یا شمال شرقی [ قرار داشته است .

بنا بر افسانه ای ، گشتاسب پسر لهراسب با زردشت در ترشیز ملاقات کرد و کیش او را پذیرفت و طبق مطالب شاهنامه (ج 6، ص 68ـ69) زردشت در آبادی کشمر درخت سروی را که از بهشت آورده بود، با دست خود کاشت . به نوشتة ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ص 489)، «زرتشت فرمود دو درخت سرو بِکِشتَند، یکی در دیه کشمرِ طُرَیْثیث ] = ترشیز [ یکی در دیه فَریُومَد». در پی آن گشتاسب دستور داد تا همة نامداران ، پیاده به زیارت سروِ کشمر بروند (فردوسی ، ج 6، ص 70). ظاهراً گشتاسب آتشکده ای هم نزدیک ترشیز بنا کرده بود؛ امروزه ویرانه های قلعه ای به نام «آتشگاه » در حدود دوازده کیلومتری شمال غربی کاشمر کنونی دیده می شود ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج 42، ص 84). آبادی کشمر نیز در حدود چهارده کیلومتری شمال شرقی برداسکن قرار دارد (همان ، ج 42، ص 87 ـ 88).

در دورة اشکانیان ، ترشیز به سبب قرار داشتن در مسیر نیشابور ـ قهستان اهمیت داشت . به نوشتة حسن پیرنیا (ج 3، ص 2185ـ 2186)، ترشیز در آن دوره از ولایات پارت شمرده می شده و ظاهراً در دورة ساسانیان نیز به سبب وجود آتشگاه کشمر و بویژه سرو کشمر، نزد زردشتیان محترم بوده است .

بلاذری (ص 391) نوشته است که عبداللّه بن عامر، بُشت (بست ) را در دورة خلافت عثمان (23ـ35) گشود. ظاهراً در همین زمان ترشیز نیز به دست مسلمانان افتاد. در 223، به نوشتة ابوالحسن علی بن زیدبیهقی ، ترشیز به دست سپاهیان حمزة بن آذرک خارجی افتاد (ص 74). به نوشتة مؤلف حدودالعالم (ص 90) در 372، ترشیز و کندر و چند آبادی دیگر شهرکهایی از حدود کوهستان و نیشابور، با کشت و برز بسیار، بودند. ظاهراً ترشیز در قرن چهارم در اوج شکوفایی بوده ، زیرا مقدسی در بارة آن نوشته است که مسجد جامع آن پس از مسجد جامع دمشق از همه ثروتمندتر است ، شهر ثروتمند و پاکیزه و زیباست و بارکدة فارس و اصفهان و خزانة خراسان و بازار آن نوساز است (ص 318).

ظاهراً از ویژگیهای اجتماعی شهر و ناحیة ترشیز تا اواخر قرن پنجم ، گرایش مردم آن سامان به اسماعیلیه بوده است ؛ به نوشتة حمداللّه مستوفی ( تاریخ گزیده ، ص 518ـ519)، در 483 حسین قاینی فرستادة حسن صباح ، حاکم ترشیز شد. به نوشتة ابن اثیر، در 498 بسیاری از اسماعیلیة طریثیث (ترشیز) به سبب آشفتگی اوضاع ، آنجا را ترک کردند و در 520 ابونصر، وزیر سلطان سنجر، به آنجا لشکر کشید و بسیاری از اهالی آنجا را کشت (ج 10، ص 392ـ393، 631ـ632). در 546، چون امیر علاءالدین محمود بر ترشیز مسلط شد، دستور داد که به نام خلیفة عباسی بغداد، مقتفی لامراللّه ، خطبه بخوانند. خطیب در جامع ترشیز چنین کرد، اهالی شورش کرده منبر را شکستند و خطیب را کشتند (ابن اثیر، ج 11، ص 151ـ152؛ یاقوت حموی ، ج 3، ص 535). در 596، سلطان تکش خوارزمشاه قلعة ترشیز را چهار ماه محاصره کرد، اما کاری از پیش نبرد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 1، ص 403). شهر ترشیز تا قبل از حملة مغولها هنوز آباد بود ( رجوع کنید به بیهقی ، ص 428) اما با حملة چنگیزخان به ایران در اوایل قرن هفتم به دست آنان افتاد و مانند اغلب شهرهای خراسان رو به ویرانی نهاد ( رجوع کنید به ادامة مقاله ). در همین زمان ، به نوشتة یاقوت حموی (ج 3، ص 534 ـ 535)، ترشیز از مراکز علما و فضلا شمرده می شد، باطنیه بر آن مسلط بودند و در آنجا کشتزار و املاک و قلعه داشتند. در 651، هلاکوخان که برای بر انداختن حکومت اسماعیلیان الموت وارد ایران شده بود، به خراسان آمد و در ترشیز قتل و تاراج کرد و اهالی آنجا را به اسارت برد (رشیدالدین فضل اللّه ، ج 2، ص 981ـ982).

در نیمة اول قرن هشتم ، حمداللّه مستوفی در بارة ترشیز نوشته است که شهر ترشیز کوچک و خراب است ، اما مواضع (پیرامون ) آن بغایت آباد است و قلعه های محکمی از جمله قلعة بردارود، قلعة میکال ، قلعة مجاهدآباد و قلعة آتشگاه دارد ( نزهة القلوب ، ص 143). به نوشتة شرف الدین علی یزدی (ج 1، ص 251ـ254)، در 784 امیرتیمور به قلعة ترشیز حمله آورد و پس از جنگی سخت توانست محافظان قلعه را که غوری و از طایفة سدیدیان بودند، به تسلیم وادارد و چون محافظان شجاعانه جنگیده بودند، آنان را بخشید و به ماوراءالنهر فرستاد تا از حصارها و قلعه های ترکستان محافظت کنند. با وجود این ، در 807 سپاهیان امیرتیمور عده ای از اهالی ترشیز را کشتند (خوافی ، ج 3، ص 158).

به نظر می رسد شهر ترشیز پس از ویران شدن به دست مغولها دیگر آباد نشد، و نام آن تا مدتها، تنها به ناحیة آن اطلاق می شد ( رجوع کنید به لسترنج ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ناحیة ترشیز). در دورة افشاریه (1148ـ1210)، حاکم ترشیز عبدالعلیخانِ میش مست (متوفی 1200)، شهر جدیدی احداث کرد که بهرامی (ص 326) مکان آن را در حدود سی کیلومتری مشرق ویرانه های شهر تاریخی (فیروزآباد) دانسته و خسروی (ص 58) آن را در حدود سه کیلومتری شمال شرقی آبادی مغان ضبط کرده است ؛ این هر دو مکان کمابیش با شهر کنونی کاشمر، که مدتی ترشیز هم خوانده شده ، مطابقت می کند.

رضا قلیخان هدایت (همانجا) در 1288، حاکم نشین ترشیز را ــ که ظاهراً باید ترشیز جدید (کاشمر کنونی ) باشد ــ سلطانیه ضبط کرده است . بنابر مطالب مرآت البلدان (اعتمادالسلطنه ، ج 1، ص 673)، در دورة ناصرالدین شاه ، سلطان آباد ــ که شهر جدیدالاحداثِ ایالت ترشیز بود ــ حصار و برج و بارو داشت و از شهرهای معتبر ایران شمرده می شد. در اواخر دورة ناصرالدین شاه ، کلنل گرگور در بارة ترشیز نوشته است که نزدیکترین راه تهران ـ هرات از ترشیز می گذرد و محصولات انگور و انار ترشیز در سراسر ایران مشهور است (ج 2، ص 140). در تاریخ ۱۳۱۳/۰۵/۰۸ ه. ش نام ترشیز به نام یکی از روستاهای ناشناخته منطقه(کاشمر) انتقال یافت. [۳]( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ، ج 42، ص 84؛ نیز رجوع کنید به کاشمر ).

مشاهیر کاشمر

دکتر اعتضاد کاشمری

فرزند حکیم باشی ترشیز یکی از 10 دکتر طب نوین در ایران بود.در کاشمر وی را به نام دکتر اعتضاد هنوز به خاطر میاورند و محل زندگی وی به همین نام در کاشمر نامگذاری شده است.

میرزا عبدا.. خان متخلص به شهاب

از شعرای توانای اواخر قرن دوازدهم و از پیراوان سبک معروف به بازگشت ادبی در خراسان که بسال 1165 در روستای شفیع آباد بردسکن از توابع ترشیز (کاشمر) متولدشد. وی در عهد زندیه می زیست . تذکره نویسان وی را شیرین کلام، خوش طبع، استاد، فصیح، بلیغ و آگاه معرفی کرده اند . دوران کودکی اش در همین سرزمین به تحصیل علوم گذشت.آن طور که از اشعارش معلوم است درنجوم و خط ونقاشی و قلمدان سازی و نظایر آن دست داشته است . خط را نیکو نوشته و تعلیم خط نیز می داده است. زور گویی حکام باعث شد شهاب کاشمر را ترک کند و به هرات رود . در هرات به خدمت سلطان محمود (پسر تیمور شاه ) در آمد . در سال 1198 دوباره به شهرهای یزد وکاشان، تهران و اصفهان سفر کرد و سر انجام به ترشیز بازگشت . غصب اموال وی توسط حاکم شهر هرات باعث شد که دوباره به هرات بر گردد . پس از مرگ تیمور و اختلاف بین پسرانش شهاب در سال 1212 به تربت حیدریه رفت و در سال 1216 در آنجا در گذشت .شعر شهاب بسیار محکم، روان و زیباست . او در انواع قصیده، غزل، قطعه و مثنوی به جد کار کرده است . کلیات شهاب را از ده هزار تا صد هزار بیت ذکر کرده اند لاکن خود شهاب آنها را بیست هزار بیت می داند.امروزه مجموعه سرودهای شهاب 15302 بیت است که احتمالا پنچ هزار بیت تا هزار بیت وی از میان رفته است.از جمله آثار او می توان به بهرام نامه، یوسف و زلیخا، خسرو وشیرین، عقد گوهردر علم نجوم، ملحد نامه، دیوان اشعار و مراد نامه اشاره کرد.

ظهوری ترشیزی، نورالدین محمد(وف 1026 -1024 ق)، شاعر و نویسنده، متخلص به ظهورى. ملقب به ملک الشعراء. وى در قریه‏ى جمند، از توابع ترشیز، به دنیا آمد. جوانیش به کسب ادب و دانش در خراسان گذشت، سپس به یزد رفت و در آنجا به شیوه‏ى شاعرى مشغول شد و با گروهى از اهل ادب معاشرت نمود در همان دیار با وحشى بافقى آنشایى و مصاحبت یافت. پس از آن چندگاهى به شیراز عزیمت کرد و در آنجا با درویش حسین سالک شیرازى، شاعر و نقاش و مذهب معروف، دوستى و ملازمت یافت. سپس قصد هند کرد و وارد دکن شد و در بیجاپور به درگاه عادل شاهیان رسید و ملازمت عادل‏شاه ابراهیم ثانى را یافت و او را مدح گفت. آشنایى ظهورى با ملک قمى هم در همین ناحیه‏ى دکن و ظاهره در بیجاپور حاصل شد و به مواصلت ظهورى با دختر ملک انجامید و از آن پس دو شاعر با یکدیگر به سر بردند و در ایجاد بعضى اثرها با هم همکارى داشتند. ظهورى پس از چندى آهنگ حجاز کرد و در بازگشت به هند در احمدنگر پایتخت نظامشاهیان به خدمت عبدالحریم‏خان خانان رسید. وى در نظم و نثر دست داشت بطورى که در هند به شهرت رسید. از جمله آثارش: مجموعه منشآت به نامهاى: «دیباچه‏ى نورس»، که مقدمه‏اى است بر کتاب «نورس خیال» اثر ابراهیم عادل‏شاه؛ «گلزار ابراهیم»، در ستایش ابراهیم عادل‏شاه؛ «خوان خلیل»، که با مشارکت ملک قمى به نام ابراهیم عادل‏شاه تصنیف کرد؛ «پنج رقعه»؛ «دیوان» شعر؛ «ساقى‏نامه»، حدود چهار هزار و پانصد بیت که به نام برهان ثانى نظامشاه سرود.[1] نورالدین محمد، ترشیزى شاعر مشهور اوایل قر. 11 ه. (ف. 1025 ه.ق./ 1616 م.) وى مدتى در خراسان و عراق و فارس به سر برد و با عمال و بزرگان و شاعران آن نواحى مصاحبت داشت و سپس به مکه و از آنجا در سال 980 ه.ق./ 1572 م. به هند رفت و در آنجا کسب مقامات بلند کرد. دیوان ظهورى شامل مثنوى‏ها، قصیده‏ها و غزلهاى بسیار است و سه دیباچه وى به نثر فارسى بر مجموعه‏هاى او (نورس، گلزار ابراهیم، خوان خلیل) به نام «سه نثر ظهورى» شهرت بسیار دارد و جزو کتب درسى هندوستان و پاکستان به شمار مى‏رود، و بر آن شروحى نوشته‏اند. شهرت ظهورى در هند بیشتر از ایران است. برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم) طوطی ترشیزی، شهاب‏الدین علی(وف 867 / 866 ق)، شاعر و طبیب، متخلص به طوطى. وى از شاعران خراسان در عهد ابوالقاسم بابر تیمورى و از نزدیکان امیر علیشیر نوایى به شمار مى‏رفت. شهاب‏الدین علاوه بر مهارت در سخنورى از پزشکان معروف زمان خود به حساب می ‏آمد. طوطى بیشتر ایام عمر خود را در هرات سپرى کرد و در جوانى در همان سامان درگذشت. از آثار وى: «دیوان» شعر. آهی ترشیزی یکی از شاعران سده ۱۰ شمسی ایران بود. نام اصلی ولی سلطان قلی بیگ بود و وی از اهالی ترشیز در کاشمر در ناحیه خراسان بود. وی در شعر ابتدا به نرگسی و سپس به آهی تخلص می‌کرد. اشعار وی بیشتر غزل و حاوی مضامین عاشقانه است. «دیوان غزلها» و «ساقی نامه» دو کتاب شعر وی هستند که از آنها نامی باقی مانده است. آهی در سال ۹۲۷ هـ.ق در تبریز درگذشت اما از مکان دفن وی اطلاعی در دست نیست. اهلی ترشیزی، یوسف

(وف 934 ق)، شاعر. معروف به اهلى خراسانى، اهلى هروى و اهلى تورانى. اصلاً از اهالى تبریز بود، اما چون در ترشیز متولد شد به این نام مشهور است. به سبک هندى غزل مى‏گفت. نخست از مداحان شاهرخ و سپس سلطان حسین بایقرا بود. درباره‏ى او گفته‏اند که رندى عاشق‏پیشه بود. سرانجام کارش به جنون کشید. پس از انقراض سلسله‏ى تیموریان به تبریز به دربار سلطان یعقوب رفت. چون در کماندارى بسیار زبردست بود جوانان تبریز از او مشق مى‏گرفتند. در همان جا درگذشت. صاحب «ریحانة الادب» زندگى‏نامه‏ى او را در دو مدخل جداگانه تحت عنوان اهلى ترشیزى و اهلى خراسانى ذکر کرده، در حالى که این دو یک شخصیت هستند. آثار وى: «دیوان شعر» مشتمل بر 3500 بیت غزلیات عاشقانه؛ «تحفة السلطان فى مناقب النعمان»، منظومه‏اى به نام شاهرخ تیمورى که ترجمه‏ى کتاب «المواهب الشریفه فى مناقب ابن حنیفه» تألیف امام ابوالحسن بیهقى دانشمند معروف قرن ششم است.

موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های طبیعی

شهرستان کاشمر با دو بخش مرکزی و کوه سرخ، و به مرکزیت شهر کاشمر مساحتی در حدود ۳۳۹۰ کیلومتر مربع از استان خراسان رضوی را اشغال نموده‌است. این شهرستان از غرب با خلیل آباد، از شمال و شمال غربی با نیشابور، سبزوار و بردسکن، از شرق و شمال شرقی با تربت حیدریه و از جنوب و جنوب غربی با گناباد هم جوار است. شهرستان کاشمر دارای دو منطقه کوهستانی کوه سرخ در شمال و ارتفاعات فغان بجستان در جنوب و منطقه‌ای کویری و خشک در غرب و جنوب و جلگه‌ای حاصلخیز در محدودهٔ حومه شهر و قصبات آن می‌باشد. آب و هوای شهرستان کاشمر خشک و نیمه خشک است.

هنرهای سنتی و صنایع دستی

در مناطق مختلف شهرستان کاشمر مشاغل سنتی و هنرهای دستی هنوز تا حدودی رواج دارد. اما در میان آنها بافت قالی به ویژه در روستاها از اهمیت به سزایی برخوردار است. قالی کاشمر به واسطه مرغوبیت در بافت، نقشه و رنگ یکی از قالی‌های به نام منطقه خراسان رضوی می‌باشد. از جمله مشاغل سنتی در شهرستان کاشمر می‌توان به مسگری، نجاری و آهنگری اشاره کرد. گلیم بافی، حصیربافی، گیوه دوزی و بافت قالیچه نیز از سایر صنایع دستی و هنرهای سنتی این شهرستان به شمار می‌آید.

سوغات و ره آورد سفر

در شهرستان کاشمر نیز بخشی از فرآورده‌های صنایع دستی می‌توانند جزو سوغات این شهرستان محسوب شوند که از میان آنها می‌توان به گیوه‌های کاشمری، انواع حصیرها و گلیم‌های الوان اشاره نمود. اما مهمترین فرآورده و سوغات کاشمر با توجه به فراوانی باغات انگور در این منطقه کشمش است که به سراسر ایران صادر شده و پس از آن زعفران نیز که کاشت آن در سالیان اخیر متداول گشته جزو سوغات این شهر به شمار می‌روند.

جاذبه‌های طبیعی

  • پارک جنگلی سید مرتضی (ع)

در جوار آستان مقدسه سید مرتضی (ع) پارک جنگلی زیبایی به همین نام احداث گردیده که از سالها پیش و بویژه از یکی دو دهه گذشته که طرح توسعه مجموعه سیاحتی- زیارتی سید مرتضی (ع) با امکانات مختلفی از قبیل زائر سرا، آشپزخانه، پارک امکانات سرگرم کننده و بازار به مرحله اجرا درآمده‌است.

  • یخدان فروتقه

از جمله یادمان‌های تاریخی کاشمر یخدانی است به نام فروتقه که در ابتدای راه روستایی به همین نام قرار دارد. این اثر به عنوان عظیم‌ترین یخدان کاشمر، در دوره قاجار ساخته شده‌است.

  • یخچال طبیعیی بند قرا

در حدود ۷ کیلومتری روستای بند قرا، یخچال طبیعی و بی نظیری قرار دارد که در تمام فصول سال پر یخ است. تا همین چند سال پیش هنوز اهالی روستاهای مجاور که از نعمت برق برخوردار نبودند، یخ مورد نیاز خود را از آن تامین می‌کردند.

  • آبشار و آبگرم معدنی کریز

این پدیده طبیعی در حاشیه جاده آسفالته کریز به ریوش در فاصله ۱۵ کیلومتری شهر ریوش و به فاصله ۳ کیلومتری روستای کریز واقع گردیده و دارای آبگرم معدنی با خاصیت‌های درمانی است. در حاشیهٔ این مکان نیز دره بسیار با رودخانه‌ای پرآب، چشمه سارهای آب سرد شیرین و گوارا وجود دارد. به اعتقاد کارشناسان، این آبگرم معدنی از نظر وجود مواد شیمیایی در رتبه بالاتری از آبگرم فردوس قرار دارد.

  • روستای هدف، منطقه نمونه گردشگری کوهسرخ

کوهسرخ به دلیل تنوع آب و هوایی و تفاوت ارتفاع این منطقه دارای پوشش گیاهی گوناگون و نسبتاٌ مطلوبی از جمله طاق و گز در نواحی بیابانی، زرشک وحشی در نواحی کوهستانی و گیاهان دارویی مانند گون، ریواس، خارشتری (ترنجبین)، آویشن، گل زنیا، بومادران، گل گاوزبان و... است. همچنین این محدوده دارای روستاهای زیبا با بافت قدیمی و کوهپایه‌ای و پلکانی شکل نیز می‌باشد که نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند.

آثار باستانی

  • خرابه‌های ارگ قدیم

در قرون و سده‌های پیش، ترشیز به شکل قلعه‌ای مستحکم با حصار و بارویی نفوذ ناپذیر، ساکنان خود را از گزند یاغیان و مهاجمان مصون می‌داشت. اگرچه امروزه از آن دژ و ارگ حصین اثر برجای نمانده‌است اما خرابه‌های برجای مانده یادآور عظمت این شهر در دوره قاجار است. این بقایا با بادگیری که پس از ده‌ها سال همچنان بر فراز آن خودنمایی می‌کند در ضلع شمال غربی میدان مرکزی شهر کاشمر قرار دارد.

  • قلعه گبر حصار

ویرانه‌های موسوم به قلعه گبر حصار در شمال شرق روستای خضر بیک بخش کوهسرخ در حدود ۲۷ کیلومتری شمال غرب ریوش واقع شده و از جمله مناطقی است که از دیرباز مسکن و ماوای اسلاف اهالی کاشمر بوده‌است. بنابر شواهد، این قلعه از سده دوم تا پنجم هجری مورد استفاده قرار گرفته‌است.

  • کاروانسرای حاج کاظم مدرسی

این کاروانسرا در خیابان مدرس واقع شده و بنای آن متعلق به اوایل دوران پهلوی است. مساحت این مکان حدوداٌ ۳۰۰۰ متر مربع و دارای ۱۲ حجره برای استفاده تجاری می‌باشد. در منظر رو به خیابان این کاروانسرا فضاهایی به صورت انبار و حجره ایجاد شده‌است.

  • آرامگاه شهید سید حسین مدرس
آرمگاه شهید مدرس

بنای باشکوهی که پیکر شهید مدرس را در میان گرفته در سال ۱۳۶۳ شمسی به جای مقبره کوچک قبلی و در میان باغ وسیع و محصوری ساخته شده‌است. سید حسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی و سیاسی دوره مشروطیت بود. وی در سال ۱۲۸۷ ش در یکی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و بعدها به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت. در سال ۱۳۰۷ ش به خواف و سپس به کاشمر تبعید گردید. این عالم ربانی سرانجام در سال ۱۳۱۶ ش در این شهر به شهادت رسید. بنای آرامگاه که از یک گنبد فیروزه‌ای گنبد خانه مرکزی و چهار ایوان و به اسلوب معماری عصر صفوی بنیان گردیده‌است.

مرقد شهید مدرس
  • مدرسه علمیه حاج سلطان العلماء

از جمله مدارس علمیه شهر کاشمر، بنایی است موسوم به مدرسه حاج سلطان العلماء واقع در ابتدای خیابان امام این شهرکه در سال ۱۳۳۰ ه.ق ساخته شده‌است. بنای مدرسه دارای صحن مرکزی بوده و از چهار طرف توسط حجره‌های دو طبقه و دو ایوان شمالی و جنوبی محصور شده‌است. فضای معماری مدرسه در مجموع با ایجاد ۴۰ اتاق مخصوص اقامت طلاب، مطبخ، ایوان شمالی و جنوبی، بادگیر، مدرس و... به عنوان یکی از مدارس علمیه معروف و مطرح کاشمر شناخته می‌شود.

  • مسجد جامع کاشمر

این بنا در مرکز شهر واقع شده و به استناد کتیبه آن حدود سال ۱۲۱۳ ه.ق روزگار حکمرانی عبدالعلی خان و مصطفی قلی خان میش مست همزمان با سلطنت فتحعلی شاه قاجار بنا گردیده‌است. مسجد جامع دارای بنایی ساده و با شکوه، صحن، ایوان، شبستان ستون دار و غرفه‌های پیرامون صحن می‌باشد. در اطراف صحن مسجد چندین غرفه آجری ساده و در ضلع جنوبی آن ایوانی با تزئینات مقرنس و دو شبستان ستون دار واقع شده‌است. محراب و ایوان مسجد با کاشی معرق مزین گشته‌است.

  • باغمزار (بقعه امامزاده سید حمزه (ع))

بقعه و بارگاهی که با زیربنای ۲۰۰۰ متر مربع مشتمل بر گنبدخانه، گلدسته‌ها، رواق‌ها و... در محل باغمزار بنا شده منسوب به مدفن سید حمزه بن موسی بن جعفر (ع) است. بنا بر شواهد این مکان در دوران صفویه بنیان گردیده و در دوره‌های مختلف از جمله در سال‌های اخیر مرمت و کاشی کاری و بناهایی نیز به آن افزوده شده‌است. ساختمان و بارگاه امامزاده مشتمل بر تزیینات آن از جمله کاشیکاری‌ها، آیینه کاری‌ها و... می‌باشد که در سال ۱۳۹۹ ه.ق به این مجموعه الحاق شده‌است.

  • بنای امامزاده سید مرتضی (ع)

مجموعه ابنیه جدید الاحداث واقع در ۵ کیلومتری شمال کاشمر به مزار و بقعه سید مرتضی (ع) برادرامامزاده سید حمزه (ع) و امام رضا (ع) منسوب می‌باشد. به استناد تواریخ کهن، وی در سده دوم هجری توسط امویان در همین مکان شهید و به خاک سپرده شد. امروزه این آستان مقدسه با زیربنای تقریبی ۱۸۰۰ متر مربع دارای بنای اصلی شامل یک ایوان ورودی کاشیکاری شده با دو ماذنه در طرفین ایوان و گنبدی فیروزه‌ای رنگ بر فراز آن می‌باشد. بنای فعلی در سال ۱۳۹۹ ه.ق توسط واقف خیر مرحوم مهندس فتحی ساخته شده‌است. این مکان همه روزه پذیرای خیل زائرین سید مرتضی (ع) است.

اماکن تاریخی، آثار باستانی و گردشگری

/ 2 نظر / 187 بازدید
باقر طاهری

با سلام و احترام بسیار عالی بود- موفق باشید[گل] از ما هم سر زدید سایتمان را متبرک کردید http://www.khushab.ir/ http://eshghsoozan.blogfa.com/

محسن مهری

سلام دکتر خیلی هم شهرتون قابل تعریف نیست