قالبهای کشنده

قالبهای کشنده

      روزیمردیداخلچاهیافتادوبسیاردردشآمد ...

      یک روحانیاورادیدوگفت :حتماگناهیانجامدادهای

      یکدانشمندعمقچاه و رطوبت خاک آنرااندازهگرفت

      یکروزنامهنگاردرمورددردهایشبااومصاحبهکرد

      یکیوگیستبهاوگفت : اینچالهوهمچنیندردتفقطدرذهنتوهستنددرواقعیتوجودندارند

      یکپزشکبرایاودوقرصآسپرینپایینانداخت

      یکپرستارکنارچاهایستادوبااوگریهکرد

      یک روانشناساوراتحریککردتادلایلیراکهپدرومادرشاوراآمادهافتادنبه داخلچاهکردهبودندپیداکند

      یک تقویت کننده  فکر اورانصیحتکردکه : خواستنتوانستناست

      یکفردخوشبینبهاوگفت : ممکنبودیکیازپاهاتروبشکنی

 

      سپسفرد بیسوادیگذشتودستاوراگرفتواوراازچاهبیرونآورد...

/ 4 نظر / 30 بازدید
نصیبه

واقعا همینطوره ما آدما از این همه درس و سواد نحصیل فقط افه شو داریم به جای کمک به همدیگه در مواقع نیاز ,فقط بلدیم شرح واقعه کنیم . از داستان خوشم اومد عالی بود .ولی استاد میان ترم فلسف رو چرا نمیذارین رو وب!!!!!!!!!!!!!!![متفکر]

سولماز

وقتی میخوندمش احساس کردم که یه چیزی بین تمام این جملات گم شده و اون کاری بود که مرد بیسواد کرد. گویا تو ذهنم دنبال همین بودم که چرا یکی اونو از تو چاه بیرون نمیاره؟ تو ذهنم همه ی اون ادما رو تصور کردم که از بالا دارن به مرد نگاه میکنن و احساس اونو درک نمیکنن. اینکه اون در اون لحظه احتیاج به هیچکدوم از اونها نداشت اون میخواست یکی کمکش کنه. دارم به این فکر میکنم که وای به روزی که هیچ ادم بیسوادی در دنیا نباشه؟!

خلیل ابراهیمی

سلام،دکترجان مطالب راخواندم استفاده بردم درصورت امکان مرالینک نمایید

حقیقت

سلام این یادداشت عین نسبیت و بی مبنایی است. روزگاری که همه چیز نسبی شده و حقیقتی نیست و هر کسی تفسیر خود را از هر پدیده ای دارد. حالم به هم خورد.