مدیریت چیست


مدیریت چیست و مدیران چه می کنند ؟

 همچنانکه سازمان ها ویژگیهای مشترک دارند ، مدیران  نیز دارای ویژگی های مشترک می باشند . گرچه عناوین مدیران  بسیار گسترده است ، کارشان دارای خصوصیات مشترک می باشد .

اصطلاح مدیریت به روند (جریان ) تکمیل مفید و موثر فعالیت ها با و درمیان سایر اعضا برمی گردد این روند عملکردها و فعالیت ها ی اولیه ای را که مدیران درگیر آن هستند به نمایش می گذارد . این عملکرد ها به طور نمونه شامل طراحی ، سازماندهی ، رهبری  و کنترل می شوند .

کارایی ( باز دهی) ، بخش حیاتی مدیریت است  و به ارتباط میان هزینه ها و درآمد ها بر می گردد. اگر شما بتوانید با حداقل هزینه ، حداکثر درآمد را داشته باشید بازدهی مفید و مؤثری داشته اید تا زمانیکه مدیران با منابع کمیاب هزینه ( افراد بیشتر ، پول و تجهیزات) سر و کار دارند ، نگران استفاده مفید از این منابع هستند . بنابراین مدیریت به کاهش منابع هزینه علاقمند است بازدهی به انجام صحیح کارها نیز برمی گردد.

با اینحال صرفاً کارا بودن کافی نیست ، مدیریت همچنین به انجام فعالیت ها علاقه مند است یعنی در جستجوی مؤثر بودن است . زمانیکه مدیران در اهداف سازمانشان می رسند می گوییم آن ها مؤثر هستند . مؤثر بودن می تواند به « انجام صحیح کارها و امور» تعبیر شود ،بنابرانی کارایی ( بازدهی ) با ابزارها  و مؤثر بودن با اهداف در ارتباط است .

شکل  3-1 مدیران در جستجوی کارایی و مؤثر بودن هستند :

 

مؤثر بودن = اهداف                                                                    کارایی = ابزارها

افزایش دستاوردها                                                                    افزایش ضایعات

 

 

 

 


کاهش دستاوردها                                                                     کاهش ضایعات

هدف : افزایش دستاوردها                                               هدف:کاهش ضایعات

کارابودن و مؤثر بودن با هم ارتباط درونی دارند . به عنوان مثال اگر کارایی نادیده گرفته می شود بهتر است که مؤثر بودن در نظر گرفته شود . آیا ممکن است سازمان ها کارا باشند و مؤثر نباشند ؟ بله با خوب انجام دادن کارهای غلط  با استفاده از روش های یادگیری توسط  کامپیوتر ، کلاس های سخنرانی و تأکید بر فعالیت های پاره وقت و کم کردن میزان شهریه دانشجویان بسیاری از کالج ها در تدریس به دانشجویان بسیار کارا شده اند .

وظایف مدیریت :

در اوایل این سده ، یک صنعتگر فرانسوی  به نام هنری فایول عنوان کرد که هر مدیر پنج وظیفه  را به انجام می رساند . طراحی میکند ، سازماندهی می کند ، دستور می دهد ، متناسب می کند و کنترل می کند . در اوایل دهه 1950 دو پروفوسور از یوسی ال اسی[1] از وظایف طراحی سازماندهی ، تجهیز، هدایت و کنترل به عنوان چارچوب یک کتاب درسی مدیریت استفاده کرده اند که بمدت 20 سال جامع ترین کتاب در این زمینه بود و معروفترین کتابی است که هنوز هم در زمینه وظایف مدیریت مطرح می با شد گر چه این 5 وظیفه خلاصه شده  و بصورت چهار وظیفه اصلی درآمده است .

طراحی ، سازماندهی ، رهبری و کنترل .

 

                                   

منجر می شود به:                        کنترل                  رهبری                               سازماندهی                  طراحی   

 


اگر شما هیچ مقصد ویژه ای در ذهن نداشته باشید ، هیچ راهی بر حسب اتفاق شما را به آنجا نمی رساند از آنجا که سازمان به منظور دستیابی به بعضی اهداف ایجاد شده ، باید شخصی وجود داشته باشد تا این اهداف را تعریف کند و ابزارهای رسیدن به آن را فراهم نماید مدیریت همان کس است طراحی وظایف شامل تعریف اهداف سازمان ، پایه ریزی  استراتژی  رسیدن به این اهداف و تعیین سلسله مراتب قابل فهم طرحها به منظور ترکیب و متناسب سازی فعالیت ها می باشد . مدیران ، مسئول طراحی ساختار سازمان  نیز می باشند این وظیفه را سازماندهی می نامیم .

سازمان دهی شامل تعیین چگونگی انجام وظیفه ها، فردی که آن ها را انجام می دهد ، چگونگی گروهبندی  وظایف ، تعیین اینکه چه کسی به چه کسی گزارش دهد و تصمیمات در چه سطحی گرفته شود می باشد .

هرسازمانی  متشکل از افراد می باشد و وظیفه مدیریت رهبری و هماهنگی این افراد می باشد این وظیفه هدایت نامیده می شود . زمانیکه مدیران فعالیت سایرین را رهبری می کنند ، مؤثرترین کانال ارتباطی را  برمی گزینند . یا منازعات  بین افراد را حل می کنند ، درگیر هدایت سازمان هستند .

وظیفه نهایی مدیران کنترل است . پس از اینکه اهداف هماهنگ شدند ( طراحی وظایف ) ، طرح ها فرمول بندی می شوند ( طراحی وظایف ) بترتیب ساختاری ترسیم می شود ( سازماندهی وظایف ) و افراد استخدام می شوند ، آموزش داده می شوند و دارای انگیزه می گردند ( وظیفه هدایت ) ، هنوز ممکن است چیزی اشتباه باشد . به منظور اطمینان از اینکه کارها هما نگونه که باید انجام شوند ، صورت می گیرند ، مدیریت باید عملکرد سازمان را زیر نظر بگیرد . عملکرد واقعی باید در مقایسه با اهداف از پیش تعیین شده در نظر گرفته شود ، اگر هر گونه انحراف آشکاری مشاهده گردد وظیفه مدیریت بازگرداندن سازمان به مسیر اصلی می باشد . این روند بازبینی ، مقایسه و تصحیح همان چیزی است که آنرا کنترل می نامیم .



[1] - UCLA